حاج ملا هادي السبزواري

125

شرح مثنوى

( ( 1767 ) ) هر كه با سلطان شود او همنشين * بر درش شستن بود حيف و غبين ن 87 11 - ك 37 11 شستن : مخفف نشستن . غبين : مغبون . ( ( 1774 ) ) نالم ايرا ناله‌ها خوش آيدش * از دو عالم ناله و غم بايدش ن 87 18 - ك 37 14 ناله و غم بايدش : شيخ فريد عطار راست : ذرهء عشق از همه آفاق به ذرهء درد از همه عشّاق به قدسيان را عشق هست و درد نيست درد را جز آدمى در خورد نيست ( ( 1781 ) ) من ز جان جان شكايت مىكنم * من نيم شاكى روايت مىكنم ن 88 3 - ك 37 18 من ز جان : استفهام انكارى است . روايت مىكنم : يعنى از دل ، چنان كه فرمايد كه : دل همىگويد . . . ( ( 1787 ) ) اين من و ما بهر آن بر ساختى * تا تو با خود نرد خلوت باختى ن 88 9 - ك 37 21 نرد خلوت باختى : همين نسخه اصح است يعنى به ملاحظهء « اَلتَّوحيد اِسقاطُ الِاضافاتِ » خلوت است . و اين خلوت و نرادى است كه جامى قدس سره گويد : در آن خلوت كه هستى بىنشان بود به كنج نيستى عالم نهان بود تا آن جا كه گويد : نواى دلبرى با خويش مىساخت قمار عاشقى با خويش مىباخت و نيز گويد : در حقيقت خود به خود مىباخت عشق وامق و عذرا به جز نامى نبود ( ( 1788 ) ) تا من و توها همه يك جان شوند * عاقبت مستغرق جانان شوند ن 88 10 - ك 37 22 تا من و توها همه يك جان شوند : اين وقتى شود كه همه يكدل و يك قبله و يك عقيده باشند و همه ايتام را چون پدر و ارامل بىوسايل را چون شوهر و شيوخ عجزه را چون پسر ، و روا نداشته باشد بر ايشان مگر آن چه را به خود روا داشته باشد . ( ( 1791 ) ) دل كه او بستهء غم و خنديدن است * تو مگو كو لايق آن ديدن است ن 88 13 - ك 37 23 دل كه او بستهء غم و خنديدن است : حق فرمود در كتاب مجيد : * ( « لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ وَلا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ » 57 : 23 ( 1 ) يعنى محزون نشويد بر آن چه از شما فوت شود و خوشحال و نشاط نداشته

--> ( 1 ) قرآن كريم ، سورهء حديد ، آيهء 23 .